سایه ی خورشید
سايه ي خورشيد
۱ ۲ ۳ . . . ثانیه به ثانیه دقیقه به دقیقه عید است اگه تو نمی تونی فرق لحظه ها رو با هم حس کنی مشکل این جاست که نخواستی تلاش کنی و نخواستی دنبال شادی بیشتر و برکت بیشتر و عشق بیشتری بری ! با عشق : به نام یکتای عالم امروز دوست دارم بهت بگم که روح و جسم تو حاصل اعمالیه که تو باهاشون انجام می دی . پس باید مراقب خودمون باشیم برای زلال موندن برای پاک بودن . برای یادگرفتن برای موندن تو جریان زندگی حتی برای رسیدن به خودت هم تو باید فقط خودت باشی ! پس نزار زشتی ها نفوذ بر تو داشته باشن . تو باید خودت مراقب خودت باشی و خودت خودت و تربیت کنی نه این که شرایط موجود و جامعه ی ناقص و عرف بی معنی و دست و پا گیر تو رو از خودت بگیره . زود باش هی حتی باید کلمه های اضافه و زشت رو از خودت دور کنی ! باید بمونی فقط خودت و خودت مثل این عید دوست دارم همیشه عید و به اطرافیانت نشون بدی ! تامل کن بر روی همه ی زیبایی ها و نا زیبایی های وجودت باید بفهی که اگه زیبایی خودت رو بفهمی می تونی معنای همه ی موسیقی های هستی رو بفهمی و اگه بفهمی یعنی همه و همه خوشبختی و سعادت . اینا وقتی بروز پیدا می کنه که آنقدر زلال بشی و آنقدر به خودت نزدیک بشی که بفهمی و با یک نگاه درک کنی همه ی معنای یک دو سه . . . ! تو الان سر سفره ی هفت سینی نشستی که سلامتی . سروری . سالاری . سر بلندی . سرور . سرفرازی و سعادت زیر سایه ی خورشید !
- موهایش تا نرمه ی گوش می رسید . برخی هم گفته اند تا شانه اش می رسید . نه لخت بود و نه در هم پیچیده ! مو هایش انبوه بودند محاسنش نیز انبوه بود اما بلند نبود ! - پیشانی اش بلند و کمی به جلو متمایل بود . - ابروانش به هم پیوسته بودند اما باریک و کشیده . - مژه های بلند و انبوهی داشت .سیاهی چشمانش پر رنگ بود . چشمانش درشت بودند . - چشم راستش را سه بار و چشم چپ را دو بار سرمه می کشید و می فرمود : کمتر یا بیشتر اشکالی ندارد ! - چه بسا به خاطر شب زنده داری در سفیدی چشمانش اندکی سرخی دیده می شد . - گونه هایش برجسته بودند و بینی اش کشیده و باریک بود . - دهانی فراخ اما متناسب داشت . چانه ای کوتاه و متناسب داشت . - دندان های پیشین او به گونه ای متناسب از یکدیگر فاصله داشتند و از سپیدی می درخشیدند . - چهره اش سپید اما نمکین بود ! چهره اش گرد بود . زیر لب پایینش خال داشت . - عرب های بیابان نشین همواره با دیدن سیمایش می گفتند : سوگند به خداوند این رخساره ی انسان دروغگو نیست ! - انس گفته است : آفریدگار هر پیامبری فرستاد گل چهره بود و . . . پیامبر شما خوش چهره ترین آنان بود . - اعضا و اندامی معتدل داشت . اعضایش محکم و استخوان بندی اش درشت بود . - در لاغری و فربهی متوسط بود گر چه در اواخر عمر فربه شد . گوشت بدنش سست و لخت نبود . گذشت عمر بر بدنش تاثیر منفی نگذاشت و بدنش به سان دوران جوانی بود . - نه کوتاه بود و نه بلند بلکه میانه بود و خود می فرمود: تمامی خوبی ها در میانه بودن است ! - بسیار عرق می ریخت . - چهار شانه بود و شانه های پهنی داشت . - مچ دستش پهن بود و ساعد هایی کشیده داشت . کف داستانش کلفت و محکم بود . - چون می خواست به چیزی اشاره کند با دست اشاره می کرد نه با چشم و ابرو . - پای بند به خفتن در بستر نبود گاه بر عبای خود می خفت گاه بر زمین زمانی بر حصیر و گاهی بر تخت و گاهی بر بستر و یا فرش چرمین شبی بسترش را دولایه پهن کردند وقتی صبح شد حضرت فرمود : دیشب این رختخواب نرم مرا از نماز شب باز داشت ! پس دستور داد آن را برای شب های بعد یک لایه بگسترانند . - شانه زدن موی بلند را مستحب برشمرد فرمود که شانه زدن برای هر نماز پاداش دارد . - خطاب به مردان می فرمود : کسی که موی دارد یا آن را کوتاه کند یا آن را به خوبی سرو سامان دهد . - از مردان می خواست ناخن هایشان را کوتاه کنند . اما از خانم ها می خواست ناخن هایشان را بلند کنند و آن را زینت و آرایش می دانست . - خطاب به همه : موی بلند پوشش خداوندی است پس آن را گرامی بدارید . - مالیدن روغن به موها را دوست می داشت و از ژولیدگی متنفر بود . - محبوب ترین تن پوش برای او لباس پنبه ای (کتانی) بود . - بیشتر لباس هایش سفید بود می فرمود : زیبا ترین رنگی که در گور ها و مساجدتان با آن خداوند را ملاقات خواهید کرد رنگ سفید است - جز سه چیز رنگ سیاه را خوش نمی داشت : چکمه عمامه و عبا . - از لباس سبز رنگ خوشش می آمد لباس سبزی می پوشید که رنگ سبز آن با پوست سپیدش می آمد برخی گفته اند به رنگ سبز بیش از هر رنگی علاقه داشت . - در خانه اش خجول تر از دوشیزگان بود . از اهل خانه نه غذایی می طلبید و نه علاقه اش به خوردنی ها را ابراز می کرد . اگر غذایش می دادند می خورد . آنچه می دادند می پذیرفت چه بسا خود برای خوردن و نوشیدن بر می خاست . - با یارانش که راه می رفت اصحاب پیشاپیش او می رفتند و او در پی آنها می فرمود : پشت سرم را برای فرشته ها بگذارید . - چون راه می رفت به این طرف و آن طرف نگاه نمی کرد . - وقتی راه می رفت گام هایش را محکم از زمین بر می داشت . ( و مانند برخی نمی خرامید ) - با وقار گام بر می داشت . قدم هایش کشیده وم سریع بود بدون این که شتابی در رفتنش مشاهده شود . چنان راه می رفت که هر کس می دید می فهمید که آن حضرت خسته و ناتوان نیست . - عبد الله بن حارث زبیدی می گوید کسی را ندیدم که بیشتر از او لبخند بزند . - به انچه باعث دلبستگی و فریب خوردن مردم از دنیا می شد نگاه نمی کرد . - هیچ گاه به تندی به کسی نگاه نکرد . چون می خواست به پشت بنگرد با تمام بدن بر می گشت . نگاهش فروخفته و نظرش به زمین بیش از آسمان بود . - سکوتش به درازا می کشید و بی ضرورت لب به سخن نمی گشود . خاموشی اش به خاطر خودخواهی نبود . نکو گفتن را بهتر از سکوت و خاموشی را بهتر از بد گفتن می دانست . - فرمود : خاموشی خردمندی است و خاموشی گذینان اندکند . خداوند بنده ای را بیامرزد که سخن نیکو گوید و بهره ای برد و خاموش ماند ( به جا ) و سلامت یابد . خاموشی زینت دانا و پرده ی نادان است . - جز برای خداوند خشمگین نمی شد و چیزی نیروی ایستادگی در برابر خشم او را نداشت . - و . . . - همواره می فرمود من نزد خدا ده نام دارم : محمد ( کسی که خوبی های بسیار داشته باشد ) محمود (ستوده ) احمد ( ستوده تر ) ماحی (کسی که کفر را محو می کند ) عاقب (فردی که پس از او پیغمبری نمی آید ) حاشر ( شخصی که مردمان در رستاخیز پیش پایش محشور می شوند ) رسول التوبه رسول الملاحم (پیامبر نبرد های دشوار ) مقفی ( گرامی دارنده ی همه ی مرد ) و قثم ( کسی که جامع و کامل است ) همچنین فرمود : داستان من و شما همانند مردی است که آتشی (برای گرما بخشی و روشنایی) افروخته است . . . پروانه ها در او می افتند و او سعی می کند آن ها را حفظ کند . من کمربندتان را می گیرم تا در آتش ( دوزخ ) نیفتید و شما از دستم می گریزید .! ؟ ! حضرت محمد (ص) میلادش بر همه ی مردم گرامی باد ! می تونی بشکنی قلبمو . می تونی به صدای طپش طپش من گوش ندی روت و برگردونی . حرف نزنی . کاری کنی که عشقت و . . . . کاری کنی که عشق خودم و زنده به گور کنم . کاری کنی که هر وقت یاد خودم افتادم . بی خیال بشم بترسم . سست بشم . خودم و خودت و قربونی کنم جولی خواسته ات . . . نه نه نه زانو نمی زنم تسلیم همه ی وجودت می شم اما این خواسته ات نه . نمی گم نمی بخشمت . نمی گم نمی بخشمت و همه ی این صبوری ها رو تقدیم عشقم می کنم همه ی این بزرگی رو تقدیم تو می کنم طوری که کسی ندونه و کسی نفهمه جز خدا . ای راه و خودش بهم نشون داده و فقط خودم می دونم و خودش و هر کسی که لایق فهمیدنش باشه . ای عشق من برو بی من . همه دنیا مال تو . فقط یه فریاد دیگه مونده تا تو ! فریاد دلم که برای خودمه . می خوام خدام که حالا همه ی وجودمه بشنوه . برو گناه کن گناه کن به جای تو بر سر دار می روم . این دل پاره پاره ام ! دیدن اوست چاره ام ! اوست پناه و پشت من ! تکیه بر این جهان مکن ! یا فاطمه (س)

| Design By : Night Skin |


