سایه ی خورشید
سايه ي خورشيد
روز تولد امام ما علی بن موسی الرضا (ع) بر همگان مبارک یا محمد و یا رضا مردی به خدمت امام ما صادق (ع) رسید و عرض کرد: آیا به هنگام عبادت خدای را دیرار کرده ای ؟ فرمودند : من تا خدای را نبینم عبادتش نمی کنم . عرض کرد : چگونه او را دیده ای ؟ فرمودند : دیدگان ظاهر اورا نبینند ولی چشم های دل از راه حقیقت ایمان دیدارش کنند و او را با مردم قیاس نتوان نمود . بدون تشبیه به چیزی معروف و شناخته شده است . قتیبه از یاران امام جعفر صادق (ع) می گوید : برای عیادت از فرزند بیمار امام (ع) به منزل آن حضرت رفته بودم . امام را جلوی منزل دیدار کردم که افسرده و محزون بود . حال کودک را جویا شدم فرمود : به خدا سوگند او رفتنی است آنگاه داخل منزل شد و پس از مدتی بیرون آمد در حالی که اندوهش تسکین یافته بود . من امیدوار و خوشحال شدم و گمان کردم بیمار بهبود یافته است . بار دیگر حال کودک را پرسیدم فرمود : از دنیا رفت . با شگفتی گفتم : فدایت شوم . هنگامی که زنده بود غمگین و افسرده بودید و اینک که فوت کرده است اندوهگین نیستید ؟ فرمود : ما خاندانی هستیم که پیش از مصیبت اظهار نگرانی می کنیم ولی چون قضای الهی وقوع یابد . راضی به رضای خدا و تسلیم امر اوییم. حشام بن سالم گوید : امام صادق (ع) چون عمامه بر سر می بست و پاسی از شب می گذشت انبانی می گرفت که در میان آن نان و گوشت و پول بود و آن را به گردن خود می آویخت و بعد به نزد حاجتمندان اهل مدینه می رفت و آن چه در میان انبان بود بین آنان تقسیم می کرد و کسی او را نمی شناخت . هنگامی که امام صادق در گذشت و حاجتمندان مقرری مقسومه شب ها را از دست دادند دانستند که آن مرد ایثارگر و سخاوتمند ابوعبداله جعفر بن محمد (ع) بوده است . مالک بن انس می گوید : امام صادق (ع) از یکی از سه خصلت خالی نبود : یا روزه دار بود یا قائم به عبادت و یا مشغول به ذکر . او از بزرگان عباد و اکابر زهاد و از کسانی بود که از خوف و خشیت حق تعالی برخوردار بود . آن بزرگوار زیاد حدیث می گفت . خوش مجلس بود و وقتی می خواست بگوید : قال رسول الله صلی الله علیه و آله رنگش تغییر می کرد . گاهی سبز و گاهی زرد به حدی که شناخته نمی شد . باز از راه شهادت غم رسید بر زمین و آسمان ماتم رسید
نمی تونم بگم چه زمزمه اییه که تو تمام دلم پیچیده
این و خدا خودش می دونه
تو . . .
یاد اشکای عاشقانه می افتم . . . . . . . . . . . . .
نمی دونم چی باید گفت تو این روز قشنگ
نمی تونم حرف بزنم وقتی یاد اندوهی که همیشه باهات بود می افتم .
یاد تو و . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
فقط 7 یا 8 بار می گم یا امامم رضا یا امامم رضا یا امامم رضا . . .
همیشه باهام باش تا گم نشم .
و شاد باش بر شما و بر این روزی که زیبایی اش باور کردنی ایست .

![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


