تبليغاتX
سایه ی خورشید


سایه ی خورشید

سايه ي خورشيد

به نام خدای ما

قدم اول : هنگامي كه فاطمه(س) متولد شد و روي زمين قرار گرفت, نوري از چهره اش درخشيد و وارد همه خانه هاي مكه شد و در شرق و غرب زمين جايي نماند مگر آنكه آن نور بر او تابيد.

                                                             امام صادق (ع)

 

معلوم بود که چهارده سالش بیشتر نیست ! و مثل خیلی های دیگه شناسنامش رو ...

بالاخره قرار شد تو یه عملیات شرکت کنه ...

همه ی نیرو ها حرکت کرده بودن . رفتیم دنبالش . گفت که الان کارش تموم می شه و می یاد .چند دقیقه گذشته بود ولی بازم نیومد . همه اماده بودن نمی تونستیم منتظرش بمونیم .

دوباره رفتم دنبالش مثل دفعه ی قبل داشت دنباله چیزی می گشت بهش گفتم همه آماده ی حرکتن چرا نمی یای ما نمی تونیم صبر کنیما اگه می ترسی می تونی نیای . گفت نه نمی ترسه و خواهش کرد که یه لحظه ی دیگه بهش فرصت بدیم

نگاهش می کردم هی توی پیشونی بند ها رو می گشت . گفتم دنباله چی می گردی ؟ وقتی دید صبرم تموم شده و عصبانی ام گفت :

من مادرم یاد نیست ! دیشب وقتی دیدم همه توی نماز خونه برای مادرشون نامه می نویسن یه احساسی بهم دست داد خب منم دوست داشتم برای مادرم نامه بنویسم !

گفت دیشب مادرش به خوابش اومده و باهاش حرف زده و بهش گفته که خیلی زود می یای پیش ما . دنبال یه پیشونی بند می گشت که اسم مادرش روش باشه

    یا فاطمه ی زهرا

رفتم کمکش وقتی دیدم نیست گفتم یه دونه بردار با یکی از رزمنده ها عوض می کنیم...

وقتی از یکی از رزمنده ها گرفتم و بهش دادم خیلی خوشحال شد و چه با وقار  از من تشکر می کرد .

فردا و روز عملیات / ده دقیقه به ظهر :

از یکی از بچه ها حالش رو پرسیدم گفت . ترکش به شاهرگ گردنش خورده ...........

شبنم نشت است

بر من پنجره خستگی احساس

یا فاطمه ای کاش نمی رفتی

ای کاش نور عاطفه ات را از من نمی گرفتی

شبنم و اشک خشک می شوند سرد بر وجودم

بر زمینی خالی از خاک قدمت

دستانم را با تمام وجود بالا می گیرم و فریاد می زنم

یاس ... یاس کبود اشفعی لنا

 

        اسماء همسر جعفر طیار نقل می کند که:

در لحظه ی پایانی زندگی حضرت زهرا (س) متوجه آن بانوی بزرگ عالم بودم ابتدا غسل کرد و لباس ها را تعقیر داد و در خانه مشغول راز و نیاز با خدا شد . جلو رفتم فاطمه (س) را دیدم که رو به قبله نشسته و دست ها را رو به آسمان بالا برده و چنین دعا می کند :پروردگارا بزرگا به حق پیامبرانی که آنها را برگزیدی و به گریه های حسن و حسین در فراق من . از تو می خواهم از گناهکاران شیعیان من و شیعیان فرزندان من درگذری.ذخائر العقبی ص ۵۳

 

یا محمد و یا فاطمه یا علی 

 

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 21:49 توسط مهدی حسینیان| |

به نام او

 

مهربون م سلام!

 

دوباره من ..

دوباره تو....

 

این روزها همه چیز خوب است و زندگی عادی است....

مثل همیشه همه در مقابل مهر و بزرگی تو کم می آورند.... 

این روزها کمی ..فقط کمی ..هوای حوصله ابری است....

اما غمی نیست تا نگاهم می کنی و تنها ابر ها با نگاه توست که محو می شوند .

 

خواستم بدانی که  بیادت هستم  حتی توی روزهایی که هیچ غمی سینه ام را تنگ نکرده است...

خواستم بگویم من یادم نرفته که تو ارحم االراحمینی ....

خواستم ببینی که دوستت دارم خالق مهر آفرین ماه و ستاره......

و می خواهم بدانی که هیچ وقت از گفتن این حرف های تکراری خسته نخواهم شد حتی در این شب که جز با تو خیال گذر از آن را ندارم

 

تنها دلگرمی من و لبخنده سبزه خوشبختی من !

پلکهایم امروز هم برای مهربانی تو قیام کردند ! برای چندمین بار به دنیا آمدم !

و من باز هم چقدر حقیرانه لبخنده زیبای تو را درک نکردم .

 

سجده می کنم ... سجده می کنم ... سجده می کنم ...

و من هیچ وقت حتی در این شبه غمناک خسته نخواهم شد !

هیچ وقت ...

 

تقدیم به تو ولی تنها به صبوری دلت !

 

                   

 

 

 

یا محمد

 

 

نوشته شده در شنبه پنجم خرداد 1386ساعت 22:32 توسط مهدی حسینیان| |


Design By : Night Skin