تبليغاتX
سایه ی خورشید


سایه ی خورشید

سايه ي خورشيد

بسم الله الرحمن الرحیم

یه غروب دیگه و من که تموم غصه های عالم داره توی دلم موج میزنه.....

یه سلام به خدای خوب خودم که تموم تنهایی مو به دوش میکشه.....

سلام!
راستش میخواستم واسه یکی ایمیل بنویسم نتونستم!!
خواستم واسه یکی نامه بفرستم نتونستم!!
خواستم به یکی اس ام اس بزنم نشد!!
خواستم به یکی تلفن بزنم نشد!!

خدایا خودت خوب میدونی چمه؟
بهونه هامو این بارم میدم خودت.....فقط خودت.....

خدایا میدونم دستامو گرفتی.....یه لطفی کن حتی موقع هایی هم که دارم نق میزنم و قهر کردم با خودم،رهام نکن....

من فراموشکارم!
تو یادم بیار که مراقب منی......
که حواست به منه....
که.........

.

.

.

آخرشم بهت میگم دوستت دارم....قربون تو...
همونی که فقط تو رو داره و تو دوای همه ی بی دردی هاشی...

همینا فعلا
منتظر جوابتم...جوابمو حتما بده مثل همیشه ....


یا علی

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:0 توسط مهدی حسینیان| |

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش
مانيم كه پا جاي پاي خود مي نهيم

 و غروب مي كنيم
هر پسين
اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست
نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين
مرا به طلوعي دوباره مي كشاند ؟


        

اي راز
اي رمز
اي همه روزهاي عمر مرا اولين و آخرين

 

 

سلام..این بار منم که آپ میکنم....

قبلی ها سایه بود و من همسایه ام.....

برای اولین بار به دلم تفال زدم و پناهی خواند و من نوشتم.....

 

 

فعلا همین

یا علی

نوشته شده در دوشنبه هفدهم اردیبهشت 1386ساعت 23:27 توسط مهدی حسینیان| |


Design By : Night Skin