تبليغاتX
سایه ی خورشید


سایه ی خورشید

سايه ي خورشيد

 

به نام بزرگـــترین و مهـــربانترین

سلام ...

 سلامی به وسعت محبت ...

......................................................................

باید تا آخره خط برم !

الان کجا هستم ؟! اوله خط کجاست ؟!

ببینم تو می تونی بدی هام رو کنار بزنی تا خودم رو ببینم ؟!

تا اوله خط رو بینم ؟! باید تا آخره خط برم آخه می دونی ؟ منم رویایی دارم .........! باورم کن ...

سیاست و منطق رو از جلوی راهم بردار می خوام ببینم احساسم چی می گه !!! می خوام بدونم کجای راهم ! اون همیشه بهم راست می گه حقیقت رو می گه !

فقط باید از حرفش منظورش رو بفهمم !

من تاریکی رو دوست ندارم ! سایه رو دوست ندارم !

من خورشید رو دوست دارم چون همیشه حقیقت رو بهم نشون می ده.

فقط خورشیده که سایشم قشنگه !

ولی من سایه ی خودم رو هم دوست دارم آخه خورشید بهم داده ولی ...

راستی تو می دونی چرا ابتدا و انتهای روز سایه ها محو می شن یا چرا مثلا ............................؟!!!

باید از اونایی که به خورشید رسیدن بپرسم !

 shaghayegh

 

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 18:33 توسط مهدی حسینیان| |


Design By : Night Skin