تبليغاتX
سایه ی خورشید


سایه ی خورشید

سايه ي خورشيد

شیخ ابوالحسن خرقاني 

( 352-425 هجري قمري) متولد روستاي خرقان و متوفي و مدفون در همانجاست. خرقاني به تصريح خودش و تائيد مقامات بازمانده از او، مردي امي و درس نخوانده بوده است. داستان هايي درباره ديدار او با ابن سينا، ابوسعيد ابوالخير ، سلطان محمود غزنوي . ناصر خسرو قبادياني علوي نقل شده كه البته پذيرفتن برخي از اين داستان ها براي عده اي صاحب نظران آسان نيست كه من نه از روي تعصب بلكه با شناختي كه از ابوالحسن پيدا كرده ام فكر مي كنم اشكال از زاويه ديد خود اين افراد است ولا غير و اين موضوع فقط عظمت و بزرگي شيخ ابوالحسن خرقاني را ميرساند .

تصويري از آرامگاه او

سعي ميكنيم در اين مجال كم مطالب جالبي از دنياي زندگي ابوالحسن خرقاني به شما ارائه دهيم ، البته تا آنجا كه توانايي آن را داشته باشيم  و قدرت حركت در اين مسير كه راه دل و عقل است و هر كس به اندازه ي دل و عقل خود ميتواند از اين مزرعه توشه بردارد.

شیخ ابوالحسن از چهره‌های بسیار درخشان عرفان ایرانی است که در آزاداندیشی و مردم‌گرائی جهانی و وسعت نظر انسانی و تفکر والای عرفانی ممتاز و کم‌نظیر است. گفتار ايشان در طی گذشت نزدیک به یک‌هزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه عارفان و شاعران و متفکران و محققان بوده است.

ابوالحسن خرقاني همه عمرش را در روستاي زادگاهش و نواحي اطراف آن گذرانده و ظاهرا به هيچ شهري حتي نيشابور سفر نکرده است. او از راه دسترنج خود كه از راه کشاورزي و كرايه دادن مال بوده است زندگي کرده است، روز و شب كار ميكرد و نداري مال دنيا به دليل بي نيازي اش از دنيا بود .

يكي از شاگردان ابوالحسن خرقاني خواجه عبدالله انصاري است كه سالها در خرقان زندگي كرد و به كمك استاد خود را پرورش داد. خواجه عبدالله انصاري به تعريف استاد خود گفته است : مشايخ من در حديث و علم و شريعت بسيارند ، اما پير من در تصوف و حقيقت شيخ ابوالحسن خرقاني است و اگر او را نديدمي كجا حقيقت دانستمي . و همچنین گفته است : عبدالله مردی بود بیابانی ، می رفت به دنبال آب زندگانی ، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی ، دید چشمه ی آب زندگانی چنان خورد که از خود گشت فانی ، که نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی ، اگر چیزی می دانی من گنجی بودم نهانی ، کلید او شیخ ابوالحسن خرقانی. 

زنجيره ارادت به شيخ ابوالحسن خرقاني از زمان حيات او و از ميان عرفايي چون خواجه عبدالله انصاري آغاز شده و قرن به قرن و نسل به نسل پيوسته در حال گسترش بوده است و در سراسر جهان اسلا م او را به عنوان يکي از اولياالله مي شناختند و مي شناسند.

استاد  محمدرضا شفيعي کدکني  در اين باره توضيح مي دهد که بر اساس همين ارادت هم اکنون در آفاق پهناور جهان اسلا م، در سرزمين هاي بسيار دور، مسجدها و خانقاه ها و انجمن ها به نام ابوالحسن خرقاني داير است که از آن جمله آرامگاه و مسجدي است در شهر قارص ترکيه.

بر اساس نوشته دکتر حسن چيف چي استاد دانشگاه ارز روم ترکيه از ديرباز در شهر قارص ترکيه تربت و مسجدي به اسم شيخ ابوالحسن خرقاني وجود دارد که در حال حاضر زيارتگاه خاص و عام است و در عين حال انجمني نيز در شهر مذکور به اسم اين عارف بزرگ تشکيل شده است که به کارهاي فرهنگي و خيريه اشتغال دارد. در موضوعي که مزار خرقاني در قارص است دلا يلي هم وجود دارد که متاسفانه هيچ يک از نويسندگاني که درباره خرقاني کتابها و مقالا تي نوشته اند از آنها اطلا ع ندارند.

 اين نوشته استاد ترکيه اي انگار به مرور زمان بر همه دلا يل و مستندات تاريخي رجحان داده شده و ترکيه مي خواهد مزار شيخ ابوالحسن که به نيشابور هم نرفته است در آن کشور اعلا م کند!واقعيت اين است که براي بسياري از اولياي تصوف، مزارهاي متعدد در سراسر جهان اسلا م وجود دارد از جمله به نام بايزيد بسطامي متجاوز از هفت مزار در گستره جهان اسلا م مي توان يافت. در مورد شيخ ابوالحسن خرقاني هم چنين اتفاقي افتاده است، به طوري که مزاري هم در جلگه رخ در نزديکي کدکن وجود دارد که به نام «پير خرقن» معروف است و مردم به زيارت آن مي روند و بعضي عقيده دارند که پير خرقن همان شيخ ابوالحسن خرقاني است. با اين همه اين از مسلمات است که مزار با يزيد بسطامي در بسطام و مزار شيخ ابوالحسن در خرقان است. مردم خرقان معتقدند آرامگاه شيخ ابوالحسن بوي مشک و عنبر مي دهد و اين را يکي از کرامات وي مي دانند.

بنا به آنچه گفته شده، شيخ ابوالحسن را به دستور خود او 30 ذرع پائين تر از سطح زمين دفن کرده اند تا بالا تر از مقبره با يزيد در بسطام قرار نگيرد.

و اما دو روايت از عطار نيشابوري :

- بایزید بسطامی در جمع مریدان روی به خرقان ایستاده و چشمـانش را بستــه است نفسهای عمیق می کشد

 انگار بوی خوشی به مشامش می رسد... مریدان به تقلید از وی ، بـو می کنند و هیچ درنمـی یابند با تعجب به یکدیگر نگاه می کنند یکی از میـان آنها می پرسد : شیخ ما هیچ بویی نمی شنویم چه چیزی را بو می کنی که آنقدر خوشایند توست؟

بایزید پاسخ می دهد : بوی یار می آید، بوی یاری که سالها پس از من می آید بوی ابوالحسن که درجه اي از من پيشي ميگيرد ، او  بار عیال کشد و کشت کند و درخت نشاند!

 - شیخ ابوالحسن خرقانی نماز شام را در خرقان با جماعت مـی خواند و روی به بسطام می آورد سر بر خاک بایزید می گذاشت و به راز ونیاز با خدا می گفت:  

« بار خدایا از آن خلعت که بایزید را دادی ابوالحسن را بویی ده »

تا نزدیکـــی هـــای صبح بر خاک بایزید می نشست و زاری می کرد پس از آن به خرقان بازمـی گشت و با وضوی نماز شام نماز صبح را با مریدان به جماعـــت مـــی خواند و این کار هر شب او بود تا دوازده سال.

و اما اين جملات و اين مقاله ي ناقص كمتر از آن هستند كه بتوانند  ابوالحسن را به شما معرفي كنند . راهي كه ما مي توانيم به شما نشان دهيم سخنان خود اين عارف نامي است كه به ما نوع نگاه به دنيا را مي آموزد و انديشه ي ما را وسعت مي بخشد پس بيوگرافي ابوالحسن را نا تمام مي گذاريم تا كنجكاوي شما در مورد اين عارف نامي پايدار بماند و بگوييم كه زياد است از اين خواندني ها ...  

اميد كه اين نوشته شروعي باشد تا بشناسيم ابوالحسن را ، عارفان را ، تمدن كشورمان را ، دنيا و جهان هستي را و با اين كار عمق زندگي خود را وسعت بخشيم و بياموزيم تا فرصت هست ... به خاطر خودمان به خاطر نسل بعد به خاطر جهان و در نهايت به خاطر زندگي ...

 

از سخنان شیخ ابوالحسن خرقانی

- در سرای دنیا زیر خار بنی با خداوند زندگانی کردن از آن دوست تر دارم که در بهشت زیر درخت طوبی که از او خبری ندارم .

- خداوند بر دل من ندا کرد : بنده ی من چه بایدت ؟ بخواه ، گفتم الهی مرا بودن تو نه بس که دگر خواهم ؟

- اگر به ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن من است. همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است.

- کاشکی بدل همه خلق، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید… کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید و کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید.

- هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد.

- الهی ... خلق تو شكر نعمتهاي تو كنند - من شكر بودن تو كنم؛ نعمت، بودن توست

- چون خويشتن را با خدا بيني، وفا بود و چون خدا را با خويشتن بيني، فنا بود

- حق تعالي قسمت بندگان پيدا كرد ، هركس نصيب خود برداشتند - نصيب جوانمردان؛ يعني اولياء، اندوه بود

- عجب دارم ازین شاگردان که گویند از پیش ِ استاد بشنویم ولکن شما دانید که بوالحسن هیچ مخلوقی را به استادی نگرفته است ، استاد ِ وی حق بوده است.

- عالم بامداد برخیزد و طلب زیادتی علم کند و زاهد طلب زیادتی زهد کند ، بوالحسن در بند آن بود که سروری بدل برادری رساند ..

- خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم.

- آنچه من از خداوند دانم بسیار است و آنچه نمیدانم بیشتر است . آنچه با خلق بگفتم در خور عقل ایشان بگفتم.

- ...

 

نوشته شده در سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 11:28 توسط مهدی حسینیان| |

به نام خداوند جان و خرد       کز این برتر اندیشه برنگذرد

خداوند نام و خداوند جای

خداوند روزی ده رهنمای

 

  میخوام اوله حرفام از گنجینه ی تصاویر زیبای زندگیم برات یه لحظه رو توصیف کنم و بعد بریم سر اصل مطلب!

" نمایشگاه کتاب ... جلوی در برای جلوگیری از اتلاف انرژی یک پرده ی پلاستیکی مخصوص کشیده شده بود ... یک اتوبوس بچه های مهد کودک رو اورده بود انگار ... چون یه عالمه بچه ی کوچولوی زیبا و شاد داشتن وارد نمایشگاه میشدند ... باکسی نزدیک در ورودی در حال صحبت بودم و گاهی به بچه ها نگاه میکردم ... بچه ها پرده رو میزدن کنار و با شادی و کنجکاوی و سرعت وارد سالن میشدند ... اما در این بین تصویر یه دختر بچه کوچولوی زلال و زیبا هیچ وقت یادم نمیره ... اون پرده رو که با دست چپ زد کنار بلند و پر از شوق درونی گفت : صـــد تــــــــا سلــام !!!

و من با تمام وجود جذب زیبایی و زلالی و شادی اون دختر بچه شدم

و اما بزار بگم : صد تا سلام به شما

اومدم که بگم :      بدان که زیبایی روح ما را زنده می کند

... نه نه نیومدم !
یعنی اینو نمیخوام بگم

بگم ؟ خب میگم اما بزار زیبا بگم !

..............

خداوند به زیبایی قدرت بخشید و قدرت را از زشتی گرفت ...

شاید هم یه جور دیگه بگم صبر کن !                                                                             

بدان که خداوند به خاطر من و تو قدرت را از زشتی گرفت

او

منتظر است ...                                           

و شاید مضطرب                                           

                    " آخه فرصت میتونه به افسانه تبدیل بشه "       

                                       .....................................................          

آهای ! غیر از این که فکر نمیکنی ؟ چرا اینطوری نگاه میکنی ؟

شک کردی ؟ چرا ؟

مگه قدرت تردید داره ؟

اصلا مگه توی عمق چشمای تو سیاست جا میشه ؟!

اگه همه بگن خورشید خانوم سایه داره من میگم : نداره نداره نداره ...

شک نکن خورشید سایه نداره کی گفته داره ؟

آفرین ! خوبه که فهمیدی آب از سرم گذشته و دیگه بد نگاه نمیکنی !

 

من... امروز ... هر چی حرف توی سینم باشه میگم

           زبون درازی و زبان سرخی میکنم !                 به قیمت سره سبزی که به باد رفته ...

                             فقط......:

                     فقط امروز خوشحال بودم از بودنت و نفس کشیدنت و همه ی وجودم پر از

                     انرژی بود .                                           هر چند اینم نمیخواستم بگم !

 

                                                                         حالا که لو دادم بزار فریاد بزنم :

                                     خوشحالم به خاطر خلقت زیبایی و انرژی دارم برای هدیه کردن به تو ...

پی نوشت :

خطر خطر ................................................................ توجه توجه  

این آپ بعد از آخرین برسی قرار بود سانسور شود

به دلایل امنیتی ...

اما به خاطر برخی منافع برای شما نمایش داده شده است

لطفا به کسی نگویید ! و راز دار بمانید 

...

 این نوشته نویسنده ندارد

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 13:49 توسط مهدی حسینیان| |

فقط توي شرايط سخت زندگي معلوم ميشه كي دوست داره

فقط توي روزاي سخت زندگي معلوم ميشه كدوم يكي از اطرافيانت يه دوست واقعيه

معلوم ميشه چقدر براي خدا ارزش داري

معلوم ميشه چقدر براي ادماي دور و برت ارزش داري

و حتي معلوم ميشه كدوم يكي از اون ادما بهتر و عاقلتر و بزرگترند

توي اين روزا معلوم ميشه روزايي كه از دست دادي و راه هايي كه نبايد پا ميزاشتي توشون

و دوستي هايي كه نبايد انجام ميدادي و حتي خوبي هايي كه نبايد ميكردي ...

اين روزا ي سخت شايد زيباترين روزا باشن اما من دوسشون ندارم

از بودنشون شكايتي ندارم

                       یا محمد (ص)

نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 22:33 توسط مهدی حسینیان| |


Design By : Night Skin